تبليغاتX
کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم


کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
عکس3

حسرت

Image and video hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

بگذار بگویم ای اسمانی ترین فرشته عشق ای خواندنی ترین شعر زندگی وای سر چشمه تمام  مهربانیها تورا می ستایم....

بگذار بگویم که موسیقی دنباله دار صدایت زندگیم را پر از ترانه بودن کرده است و در طنین ترانه ات  بغضی است که فقط شاپرک ان را می فهمد.........

بگذار بگویم که وقتی نمی بینمت از زندگی دورم از خودم دورم از خدا دورم...........

بگذار بگویم که دوستت دارم با تمام وجودم

                                                         و

  بگذار بگویم که تنها سخن شعر منی

                                                         باور کن!!!

 

 

 

 

 

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:53
|+|
عکس2

بی وفایی 

وای،اگر بر دیگری دل بسته باشی

 

 ای همیشه جاودان در خوابهایم درسکوتم،درشبم،درلحظه های انتظارم

 

در تمام گفتگوهائی که با غیر تو دارم من چه خواهم کرد بی تو....

 

وای اگر دستی به جز من می فشارد دست هایت

 

وای اگر غیری به جز من ،بسته راه خوابهایت!!

 

وای اگر بر دیگری دل بسته باشی

 

رشته الفت از این دیوانه دل بگسسته باشی

 

 من چه خواهم کرد بی تو

 

 


 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:23
|+|
عکس1
The image “http://imgserv4.imagehigh.com/imgs/3574325_image003.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

  دوست دارم خیلی

 

                


نويسنده: سعید رضایی مورخ: دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 در ساعت: 21:5
|+|
خیلی دیر

 
 
کاشکي به جاي اون نگاه، عکس چشاي اون بودم
 
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
 
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
نقشه های طلایی
قول های بی حساب وکتاب
قرارهای یواشکی
ساعت های پر تب وتاب
 فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده ای
 
 كه دور دور رفته ای
 
 اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم
 
 و اشكهاي خداحافظي را
 
 
 
 
 
براي رسيدن به تو

پا پيش گذاشتم

خودم را قسمت كردم

تو را سهم تمام روياهايم كردم

انصاف نبود

تو كه ميدانستي با چه اشتياقي

خودم را قسمت ميكنم

پس چرا

زودتر از تكه تكه شدنم

جوابم نكردي

براي خداحافظي

خيلي دير بود

خيلي دير

نويسنده: سعید رضایی مورخ: شنبه چهاردهم مرداد 1385 در ساعت: 12:52
|+|
عزیز دل

 

                    


 


 

                    

 

 

 

دوستت دارم !

 

                       

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                        

                  

                

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: شنبه چهاردهم مرداد 1385 در ساعت: 12:48
|+|
منم با خودت ببر

 

من تو رو باور كردم

دلم را دیریست سپرده ام به باد ، شاید بیابم او را بار دیگر

اما باد دلم را برده است به نا کجا ابادی

که خسته از گردباد است و همیشه بارانی...

فکرش را هم نمی کردم یک بار دیگرچشمم به صفحه ی آبی دلتنگی ها بیافتد. تمام نبودن ها از خیر نیست. چقدر بد بودند این روزها. انگار اصلا" خدایی نبود که می گویند می شنود، می بیند، فریادرس است، مهربان است. در تردیدم. از او هم. شک می کنم که اصلا" بودنی داشته باشد. چقدر خوب بود اگر تمام می شدم . کسی را که ذره ذره در عذاب می سوزد دیده ای؟ حکایتش حال و روز اکنون من است. از تمام دنیا خسته ام. از اویی که می گویند خداست حتی. این روزها تنها چیزی که خوب است، تنها کاری که می توانم، نشستن است و خیره شدن به تصویرت. چقدر دلم را دوست ارم وقتی برایت تنگ می شود. به یقین می گویم که تنها افتخار زندگی ام دلداده ی تو شدن بود. لبریزم از تو، از عشق تو، از بزرگی تو. گاهی فکر می کنم چرا انقدر خوبی؟...

خدایی که می گویند این نزدیکی هاست خیلی دوستت دارد که نمی خواهد حتی اندکی نزدیک شوم به تو. تو بخواه از او که یکی از این نفس هایی که فرو می رود دیگر بیرون نیاید...

دوستت دارم معنا. دوستت دارم. دوستت دارم...
 

 

       

رد این فاصله ها...

 

من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر و نسیم
من به سرگشتگی ‌آهوی دشت                                                   

من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم ...
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
که بهار دیگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذرد
و تو در خوابی
و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی...
به بهار دیگر
و به یاری چون من..

نه بهاری... و نه یاری دیگر
حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم آمد
غم تو... این غم شیرین را

با خود خواهم آورد...

 

 

  توقف کینه
    مطلقا ممنوع!!!!
 
همسفرم میشی؟آره با توام.با خود خودت.
کجا میرم؟یه سر میرم به مکان عشق، یه سفر رویایی به جایی که فقط جای پاکی هاست.همون جا که بلرزه، می تونه زندگیتو بلرزونه.وقتی بسوزه میتونه آتیشت بزنه، وقتی بگیره می تونه دلیل مبهم باریدن بی اختیار چشمات مثه ابر بهار شه.اون جا که اگه بشکنه ، آه ناخواستش میتونه قدرت سحر و جادو بگیره.اون جا که مهرش افسون میکنه.همون جا که اگه از عمقش چیزی رو از خدا بخوای، اگه خیرت، تو اون خواسته باشه ،استجابتش رد خور نداره.
اون جا که یه وقتا یی فقط تو هستی وخدا ، سکوت و انعکاس زمزمه های دعا و همه چشم امیدت به خونه خداست اون جا که گاهی عیارصمیمیت با خدا اون قدر بالاست که قیمت نداره.
این جا همون مکان عشقه.
جای باشکوه ترین و زیباترین احساسات.باید عشق از خود، بی خودت کنه.
جای بزرگنمایی قضاوت های ناعادلانه و گیر دادن به اندیشه های منفی نیست.
یادت نره خونه دلت، مکان عشقه.
این جا مهربون ترین عضو وجودته.جایی که فقط متعلق به عزیزترین هاست.
اگه تو هم مثل من می خوای سبک شی ، اگه می خوای طعم شیرین پروازو خودت بچشی بیا همین حالا با من همسفر شو.
چشماتو ببند فقط اراده کن.از خودت شروع کن تا آخرین کسی که همیشه محال بتونی ببخشیش.
یادت باشه محال بی معنیه، قبول دارم ممکنه خیلی آسون نباشه، حتی اگه معتقدی سخته، میگم عیب نداره.
بذار یه سختی به سختی های زندگیت اضافه بشه، ولی در عوض رنگ زندگیت عوض میشه.
عشق در قلب ما امانت گذاشته نشده تا زیر گردو غبار کدورت و بی مهری بوی نا بگیره.
عشق عطری داره که همه رو مست می کنه ، حیف نیست که تو جاش اون قدر بمونه که بی مصرف و بی خاصیت بشه.
و عشق همون جادوی است که راهش همیشه بازه.قدرتش نا محدود وعمیق و نفوذش معجزه میکنه و اگه خالص باشه، هیچی جلودارش نیست چون کل موانع رو تو چشم بهم زدنی ذوب میکنه.بیا نذاریم از گذشت لحظه ها ، افسوس و سرزنش از دست دادنش باقی بمونه.به هیچ قیمتی اجازه ندیم نصیب ما از گذر لحظه ها پشیمونی و بی خبری باشه.
بیا گذشته های دردناک و رها کنیم.این جوری امروز قطعا یه روز دیگه هست.امروز دیروز نیست امروز شروع تازه باقی زندگی ماست....
 
 
 

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: شنبه هفدهم تیر 1385 در ساعت: 20:17
|+|
گلم

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم
و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد
اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم
چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم
عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم
ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد
من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم
تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم
پس با قلبم تورا صدا ميزنم

اگه یکی و دیدی..................

 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته

 

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو  

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن  

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن  

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن  

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش  

 

عشق يعنی ...

 

عشق يعنی ... دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی.

عشق يعنی ... مجبور نباشي تنهايي غذا بخوری.

عشق يعنی ... رازي بين من و تو.

عشق يعنی ... آرزوهاتون رو به همديگه بگين.

عشق يعنی ... يه كيك خونگي براي تولدش.

عشق يعنی ... به هزار زبون بهش بگي دوستت دارم.

عشق يعنی ... كسي كه دلتو مي بره.

عشق يعنی ... بعضي وقتا اشك زياد ريختن.

عشق يعنی ... همين كنار هم بودن.

عشق يعنی ... همون نيرويي كه توي فضا مي چرخه.

عشق يعنی ... احساس فوق العاده اي كه همه جا دور و برت هست.

عشق يعنی ... آدم احساس كنه زمين زير پاش نيس.

عشق يعنی ... ضربه فني شدن.

عشق يعنی ... كاري كني كه جز عشق تو هيچي نبينه.

عشق يعنی ... اين فكر كه چقدر خوبه اون تو رو بخواد.

عشق يعنی ... قشنگ ترين لباستو براش بپوشي.

عشق يعنی ... ترانه اي كه تو رو به ياد اون ميندازه.

عشق يعنی ... بذاري از خودش تعريف كنه.

عشق يعنی ... منتظر تلفنش باشي.

عشق يعنی ... بدوني واسه تولدش چه هديه اي دوست داره.

عشق يعنی ... ديدن خوشحاليش.

عشق يعنی ... با نگاهت اونو به خودت جذب كني.

عشق يعنی ... غرورشو جريحه دار نكني.

عشق يعنی ... سليقه شو مسخره نكني.

عشق يعنی ... وقتي فقط ديدنش كافيه تا تو رو از خود بي خود كنه.

عشق يعنی ... لباسي رو كه برات خريده بپوشي.

عشق يعنی ...

 نظر بدهید


نويسنده: سعید رضایی مورخ: شنبه هفدهم تیر 1385 در ساعت: 20:4
|+|
عزیز زان من
 

روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي

 هوا ابري نبود . ميدوني چرا ؟ اون روز فرشته ها

 داشتن از اون بالا گريه ميکردن . چون يکي ازاونا

 کم شده بود

باتمام وجودم گرچه نیستی وبه خاک رفتی با

 گریه هام زیارتت میکنم کمم کن دارم میمیرم

عاشقانه ترین نگاهم را در قایقی از باد نشاندم

 

و پارو زنان به سوی تو فرستادم

وآنگاه که به ساحل چشمانت رسید تو چشمانت را بستی

و قایقم غرق شد ....

مسیحیان هنگام مردن صلیبی بر قبر خود می نهند تا

 همه بدانند در این مکان گوری است تو هم صلیبی بر

 گردن آویز تا همه بدانند قلب تو گورستان ابدی عشق

 من است

 

گل زندگی

 

اگر دورم ز دیدارت نشان بی وفایی نیست

وفا انست که اسمت را همیشه بر زبان دارم

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: شنبه هفدهم تیر 1385 در ساعت: 20:0
|+|

*** ای شمع اهسته بسور که شب دراز است***ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است***سلام دوستان خوش امدید***اندر دل بی وفا غم و ماتم باد***آن را که وفا نیست ز عالم کم باد***دیدی که هیچ کس مرا یاد نکرد**جز غم که هزاز آفرین بر غم باد**نظر یادتون نره دوستان مرسی***

 

 

دست من خیلی حقیرهکه واست یه سایه باشه

اخه خورشیدکی میتونهباشبا همسایه باشه

قصه نگفته بودیتو کتاب سرنوشتم

که بایدلحظه به لحظهتو رو ازنو می نوشتم

یه روزاومدی ازراهازته غبار جاده

ته چشمات غم دریاخسته با پا ی پیاده

تو مثل حادثه بودی  مثل بارون بهاری

کاشکی می شد تو همیشه  برتن تشنم بباریمیدونم تو هم مثل من از جدایی گله داریبدون این رو واسه عاشقسخته این چشم انتظارینتونستم که بدونم توچی هستی و کی بودی

وقتی چشامو گشودمتودیگه با من نبودی

بعد تو تموم فصلاشده پاییز جدایی

منتظر با چشمای خیسمی شینم تا تو  بیایی

 کاش همه ماها به جايي برسيم که واقعا پي به مفهوم دوستي ببريم وباتک تک سلولهامون لمس کنيم که دوستي مساله اي خارج از جنسيت هست ، فراتر از چيزهاي ظاهري ، کاش هممون هميشه براي دوستمون و دوستيمون حرمت قايل باشيم و اونو به اندک بهايي نفروشيم.نمي دونم اما به شخصه براي دوستي ارزش وحرمت زيادي قايلم ، گاه باخودم فکر مي کنم که چه خوب هست اگر ادم بتونه تو دوستيش بي توقع باشه.. عزيزهمدل ازت مي خوام همين لحظه فقط وفقط به حرمت دوستي کمي به عمق اين وديعه اسموني تاملي داشته باشي .

نمي دونم اما خيلي ها رو ميبينم که بي توجه هستن به عمق اين معناي آسموني ، هيچ توجهي ندارن...... مي دوني گاهي خيلي تاسف مي خورم براي فکر حاکم برذهنهاي مردم دور وبرم ، چرا واژه عميقي مثل دوستي رو زير سوال ميبرين ؟ چرا اصلا خيلي ها کارهاي مي کنن که اين عهدپاک رو زير سوال ببرن؟ چرا ؟چرا ؟ چرا؟چرا اصلا مي گن دوست دختر يا دوست پسر .....مگر اينا نمي دونن که دوستي پديده اي هست فراتر از اين حرفها.......عزيزهمدل ازت مي خوام همين لحظه فقط وفقط به حرمت دوستي کمي به عمق اين وديعه اسموني تاملي داشته باشي .

ده شاخه گل برات میفرستم...۹ تا طبیعی و یکی

 مصنوعی...یه نامه روش میذارم که توش نوشته...تا

خشکیدن آخرین شاخه ی گل دوستت دارم ......


نويسنده: سعید رضایی مورخ: شنبه هفدهم تیر 1385 در ساعت: 19:55
|+|
نازنین
   I LOVE PURANG

 

   BYE BYE

 

    تابستونه تابستونه

 

بابا نظر  بدین


نويسنده: سعید رضایی مورخ: پنجشنبه یکم تیر 1385 در ساعت: 21:29
|+|

چشم

اینم از دل شکستی ما

همتونو دوست دارم

از طرف سعید


نويسنده: سعید رضایی مورخ: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 0:55
|+|

 

 

 

Click to view full size image
 
 
باز ان شب که حرارت

در نفوذ بی نهایت

نگاه پر شرارت،می کند قلبم جدا

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم

عشق را باور کنم

باز ان شب که عطش

در وجودت حرف اول می زند

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم

عشق را باور کنم

باز ان شب که به یاد خاطرات زیبا

در پس چشمان گیرا

بوسه از نو کاشتم!!

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم

عشق را باور کنم

باز ان شب که برایم قلب پر دردت تپید

می توانم تا سحر بی شک شکیبایی کنم

عاشقی را سر کنم ،عاشقی را باور کنم

دوستت دارم نازنینم...

 

 
 
 
 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 0:28
|+|
حال کنید...!!!!

دوست دارم

عاشق ترین

با غصه سر نکنه.امیدوارم همیشه                                       قلبهای همه عاشق باشه و تا اخرشم عاشق بImage hosting by TinyPic

امیدوارم خدا به همه کسایی که دنبال یه قلبه دیگه میگردن کمک کنه.                                    امیدوارم هیچ کس تنهاییش رو با غصه سر نکنه.امیدوارم همیشه                                       قلبهای همه عاشق باشه و تا اخرشم عاشق بمونه.......


 

 

 

                                    عاشق ترین

مونه.......

عاشقانه دوستت دارم

نظر یادتون نره..........


نويسنده: سعید رضایی مورخ: یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 0:48
|+|
           

 

 

دلم می گوید......

   

 

                                                           layout for myspace

 

       

 

 

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 0:41
|+|

من اگر تنهايم

 

ياد تو سهم من است

 

ياد تو در دل من

 

همه وقت و همه جا

 

با من از رفتن و پرواز مگو

 

بال پرواز من انگار شكسته

 

من ز احساس پر پروانه بي خبرم

 

 چون كه بي بال و پرم

 

مهربانم!

 

نگرانم كه بهار

 

زود تر از تو بيايد

 

روزگارم ابري ست

 

كاش اين بار,توجاي خورشيد

 

آفتاب بشوي!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک صندلی کنار رویاهایم...

 بنشینی یا بروی....!!!!

 

 

 

 

 

 


عشق را تن پوش جانم مي كني
 
چتري از گل سايه بانم مي كني

اي صداي عشق در جان و تنم

آن سكوت ساكت و تنها منم
 
من پر از اندوه چشمان توام

آشنايي دل پريشان توام
 
آتش عشق تو در جان من است

عاشقي معناي ايمان من است

كي به آرامي صدايم مي كني

از غم دوري رهايم مي كني

اي كه در عشق و صداقت نوبري

كي مرا با خود از اينجا مي بري

 

 

 

...وقتی که گریم می گیره دلم می گه مبارکه...

...قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه...

...اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونیم...

...تو ولایت غربت دل مردها عزیزترن...

...قحطی عشق عاشقاست قلبهای سنگی می خرن...

 

 

 

 

واسه خودم و تنهایی هام ، واسه دلم و مهربونی هام ، واسه تو و یاد تمام رویاهام
 
 
یه دنیا کویر سادگی می خوام
 
 
واسه دیدن بی طاقتی هام ، واسه فهمیدن ترانه هام
 
 
یه آسمون و دریای آبی می خوام
 
 
واسه ندیدن خستگی هام
 
 
یه دل و قلب مهربون می خوام
 
 
یه دنیا کویر سادگی می خوام، که من و تو رو صدا کنه، من و تو رو جدا کنه
 
 
از این همه رنگ و ریا رها کنه . مارو ببره به آسمون ، به کهکشون
 
 
یه دل و قلب مهربون می خوام ، که من و تو رو تنها کنه
 
 
مارو ببره اون جایی که منم ، تویی ، یه دنیا تنهایی و دیگه هیچی نیست
 
 
یه آسمون و دریای آبی می خوام ، تا دل کوچیک من رو آبی تر کنه
 
 
  خنده های من راستی کنه .آره منو با تو یکی کنه... 
 
 
چی بگم . هیچی نگم ، آخه من که اهل گله نیستم ، اما ...
 
 
واسه من یه دنیا کویر سادگی و آسمون و دریای آبی ، تمام دنیاست ، همه دنیاست .
 
 
بهترین جای دنیا همین جاست که منم ، تویی ، تنهایی و دیگه هیچی نیست .

 

عشقم کجاست؟؟؟؟.....

 

 

 

 

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا

 نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟

آسمون عشق ابری شده تماشا نداره مهر ووفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره دلا سنگ ،هزا

ر رنگ همش حیله ونیرنگ وفا کو تو دلها دیگه نور خدا کو ؟؟؟؟؟؟

وقتی که می بینی عشق دورغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو

عاشقی چیست ؟؟؟؟؟...

 

                                   

                       

                            

                 تنهاترین ......

 

 

...من همونم که همیشه...

          ...غم وغصم بی شماره...

                     ...اونیکه تنها ترین...

                                 ... حتی سایه ام نداره...

                                             ...این منم که خوبیامو...

                                                       ...کسی هرگز نشناخته...

                                                                  ...اونکه در راه رفاقت...

                                                                             ...همه هستی شو باخته...

                                                                  ...هر رفیق راهی با من...

                                                        ...دوسه روزی همسفر بود...

                                             ...ادعای هر رفاقت...

                            ... واسه من چه زودگذربود...

                 ...هر کی بازمزمه عشق...

  ... دو سه روزی عاشقم شد...

                ... عشق اون باعث زجر...

                               ...همه دقایقم شد...

                                      ...اونکه عاشق بود عمری...

                                                  ... ز جدا شدن می ترسید...

                                                              ...همه هراس وترسش...

                                                                         ... به دروغش نمی ارزید...

                                                             ... چه اثرازاین صداقت...

                                                   ... چه ثمرازاین نجا بت...

                                          ... وقتی قد سرسوزن...

                          ... به وفا نکردیم عا دت...

 

هنوزم منتظرم مهدی جان پسرعمو

 

 

خیال کردم بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق تر شدم من

از اونی هم که بود بدتر شدم من

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 0:27
|+|

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره عشق
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست
من تو را درجسته ی محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم
بغض سر گردون ابرم قله ای آرامشم کن
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم

 

 

 

 

نظر یادتون نره

سعید

 

 

 

 وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو

                        دلم و از مال دنیا
                        به تو هدیه داده بودم
                        با تموم بی پناهیم
                        به تو تکیه داده بودم


                                                  هر بلایی سرم اومد
                                                  همه زجری که کشیدم
                                                  همه رو به جون خریدم
                                                  ولی از تو نبریدم
                                                                               هرجا بودم با تو بودم
                                                                               هرجا رفتم تو رو دیدم
                                                                               تو سبک شدن تو رویا
                                                                               همه جا به تو رسیدم

اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبه سر سپردی

                               بدون اینکه دل من
                               شده جادو به طلسمت
                               یکی هست اینور دنیا
                               که تو یادش مونده اسمت


                                                                یکی هست اینور دنیا
                                                                که تو یادش مونده اسمت...!!!


نويسنده: سعید رضایی مورخ: شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 23:56
|+|
 

    

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتی عاشقمي، گفتم دوستت دارم .

 

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

 

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

 

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.

 

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من

 

فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

 

گفتي ... ، گفتم... .

 

حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟

 

فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

 

 

----------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همه شب بر آستانت بنشينم به گدائي

                                    به خدا كه اين گدائي ندهم به پادشاهي

 

--------------------------------------------------------

 

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟زود دستم رو بالا گرفتم گفتم:یک بخش.

اما ازوقتی توروشناختم فهمیدم عشق 3 بخشه:

عطشه دیدن تو...... شوق باتو بودن......... واندوه بی توبودن

 

-------------------------------------

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر می گرده نگات میکنه بدون براش مهمی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده با عجله میاد به سمتت بدون

براش عزیزی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده نگات میکنه بدون براش قشنگی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری اشک می ریزی باهات گریه میکنه بدون دوستت داره

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

 

-------------------------------------------------------

 

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

                          

        نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را دیدم

 

                نگاهم کرد دل به او بستم اما بعد ها فهمیدم فقط نگاهم می کرد

 

---------------------------------------------------------

 

چشمانم را بستم و آرزو کردم کاش بال داشتم و سوی تو پرواز کنم

 

     چشمانم را باز کردم بالی نداشتم تقصیر آدم و حوا ست که ما را به زمین تبعید کرد

 

               ای کاش من هم مثل تو آن بالا ها بودم فرشته ی من


نويسنده: سعید رضایی مورخ: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 13:45
|+|

 

-------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادته یه روز بهم گفتی وقتی می خوای گریه کنی برو زیر بارون تا نامحرمی

اشکاتو نبینه و بهت نخنده گفتم اگه بارون نمی بارید چی؟  گفتی محاله که

چشمات ببارن و آسمون گریش نگیره ....گفتم وقتی گریه میکنم دوست دارم

که تو کنارم باشی گفتی ای به چشمحالا من دارم گریه میکنم و تو در آن دور

دست ها داری به من میخندیخیلی سخته یه روز به آدم بگن ستاره شو میخوام

ببینمت یه روز بعد بهت بگن برو دیگه نمی خوام ببینمت 

 

---------------------------------------------------------------------------

 

امروز روز جهانیه بهترین دوستها ست

اگه من یکی از دوستای خوبت هستم اینو برام سند کن و آف بذار

تا من بفهمم که عشقم یک طرفه نیست    

 

-------------------------------------------------------------------------

 

هر که در سینه دلی داشت به دلداری فروخت

                                 دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

 ------------------------------------------------------------------------

 

به گفته ی انیشتن عشق مثل یه ساعت شنی میمونه

همون قدر که قلب رو پر می کنه مغز رو خالی میکنه  

 

-------------------------------------------------------------------------

 

چه طور بود؟؟؟؟

لطفا نظر یادتون نره

ممنون  سعید

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 13:31
|+|
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی هستی نیستم.......وقتی نیستی هستم

وقتی هستم نیستی......وقتی نیستم هستی

ای همه ی نیست شده ی هستی من

هستی من نیست میشود وقتی تو نیستی

--------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نا بینا به ماه گفت دوستت دارم.....ماه گفت چه جوری تو که نمیبینی؟

نابینا گفت چون نمی بینمت دوستت دارم....ماه گفت چرا؟

نا بینا گفت اگر می دیدمت عاشق زیباییت میشدم ولی حال عاشق خودت هستم

 

-------------------------------------------------------------------

به آسمون که نگاه میکنی دوست داری کدوم ستاره رو داشته باشی؟

به اون که کم نور تره قناعت کن

آخه همه اونو که پر نو رتره نگاه میکنن

-------------------------------------------------------------------

 

می دونی چرا به پسرا میگن    bf   ؟

 

یعنی بد بخت فلک زده

 

--------------------------------------------------------------------

 

فیلسوف ترک میگه که دریای زندگی یک مستطیله که سه ضلع داره

 

عشق و محبت

 


نويسنده: سعید رضایی مورخ: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 13:28
|+|
 

سلام خوبید؟

برا این قسمت چند تا آفی خوب آماده کردم

خواهشا نظر بدین

ممنون میشم

سعید  

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------

 

 

ای پسر ایرونی تو خیابون نرو

 

 

اگه رفتی سرتو بالانکن

 

 

اگه بالا کردی به هیچ کس نگاه نکن

 

 

اگه نگاه کردی نخند

 

 

اگه خندیدی باهاش حرف نزن

 

 

اگه حرف زدی ازش شماره نگیر

 

 

اگه شماره گرفتی بهش زنگ نزن

 

 

اگه بهش زنگ زدی باهاش حرف نزن

 

 

اگه باهاش حرف زدی بهش نگو دوستش داری

 

 

اگه گفتی باهاش قرار نذار

 

 

اگه گذاشتی نرو سر قرار

 

 

اگه رفتی تحویلش نگیر

 

 

اگه گرفتی عاشقش نشو

 

 

اگه شدی بهش نگو

 

اگه گفتی

  

               می ذاره میره


نويسنده: سعید رضایی مورخ: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 13:14
|+|

می دونم آخره قصه میرسی به داد من ... لحظه یکی شدن...

وقتی هیچ خبری از تو ندارم وقتی نیستی تا سرم رو روی شونه هات بذارم وقتی تنهای تنها شدم وقتی که تمام غم دنیا میاد سراغم وقتی که دیگه  حتی اشک هم جواب نمیده وقتی باید باور کنم که من هم پشت تابلو عبور ممنوع عشق ایستادم" یه گوشه آروم و ساکت می شینم دیوان حافظ رو بر میدارم به یاد یه شب به نیت دل تو فال می گیرم ... بعد هم آروم اشکامو پاک می کنم به تنهایی و تاریکی شب لبخند می زنم ...

 می دونم که یکی هست که فریاد دلم رو میشنوه میدونم  که خدا می دونه که چه قدر دوست دارم ...


نويسنده: سعید رضایی مورخ: پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 21:22
|+|
دیدمش از دور که می رفت

اشک سردی تو چشاش بود

                                        اون نمی خواست بره اما...

                                        زنجیره اجبار به اش بود

                                                                         می شنیدم هق هقش رو

                                                                         که می گفت تا فردا بدرود

 

لحظه های تلخ بود اما

دل من منتظرش بود

                                      به سلامت ای همه کس

                                     می دونم که بر می گردی

                                                                        میدونم دلت همین جاست

                                                                         از دلم سفر نکردی

 

خیلی زود رفت لب جاده

اما من اونو می دیدم

                                   خداحافظ گفتنش رو

                                    خیلی روشن می شنیدم

                                                                        چند قدم مونده به بودن

                                                                         ذره ای نزدیک تر از من

 

سره وعوه مون نشستن

تشنه ی به  تو رسیدن

                                   بغض سردم نعره می زد

                                   خداحافظ عشق رویااااااااا

                                                                         می مونم تا بربگردی

                                                                           روی نیمکت لب دریاااااااا


نويسنده: سعید رضایی مورخ: پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 20:49
|+|

من برای گریه کردن شونه هاتو  کم میارم


نويسنده: سعید رضایی مورخ: پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 20:47
|+|

عشق زیباست چه پیدا و چه پنهان باشد

عشق میخواهد تا انسان انسان باشد

چه کسی گفت که شادی را امسال کنید؟

عشق فرمود که نان باشدو ایمان باشد

در زمینی که علفهای هوی ریشه کند

عشق از مردم آن شهر گریزان باشد

اي شماها كه به سختي‌ها مي‌انديشيد

بگذاريد كه عاشق شدن آسان باشد

مرگ چون جامه اگر چند به ما نزديك است

زندگي از افق دور نمايان باشد

با بهاري كه مرا نيست دلم مي‌خواهد

گل فراوان خندد، ابر غزلخوان باشد

چتر بردار به ديدارم اگر مي‌آيي

پيش‌بيني من از فردا باران باشد


نويسنده: سعید رضایی مورخ: پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 20:47
|+|
دوستت دارم


نويسنده: سعید رضایی مورخ: پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 20:46
|+|
   اگه پسرا نبودند؟؟؟

 

 

           اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

 

           اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

 

           اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

 

           اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

 

           اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

 

           اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

 

           اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

 

           اگه پسرا نبودن کي آشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

 

           اگه پسرا نبودن کي نمره هاش هميشه تک بود؟


نويسنده: سعید رضایی مورخ: پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 در ساعت: 20:44
|+|
 

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie